تبليغاتX
راهی به سوی او
بعد از مدت ها دوباره فرصت کردم این وبو آپ کنم . خیلی دلم گرفته دوستانی که به این وب سر می زنند حتما برای من دعا کنند.

می خواستم یک پست مفصل برای ایام فاطمیه بذارم ولی دیدم هیچی مثل این جمله دکتر علی شریعتی نمی شه که:

فاطمه 

فاطمه است

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 21:37  توسط 313 | 

   الهی از سجده کردن شرمسارم

             و

 سر از سجده برداشتن شرمسارتر

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 14:16  توسط MARYAM | 

خدا درون توست

                       به دنبالش جای دوری نرو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 22:57  توسط MARYAM | 

عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی.

                                   

                                    همه کس وهمه چیز را دوست بدار

 

                                                                                   اما

 

                                    به هیچکس و هیچ چیز دل مبند

 

                                                                                  مگر    

                                                     خدا

          عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:21  توسط MARYAM | 

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار این گونه می گفت:" می اید. من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد." 
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.فرشتگان چشم به لب هایش دوختند اما گنجشک چیزی نگفت. و خدا لب به سخن گشود:" با من بگو از آنچه سنگینی سینه ی توست." 
گنجشک گفت:" لانه ی کوچکی داشتم. آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی. آن طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه ی محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟!" و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست.فرشتگان همه سر به زیر انداختند! 
خدا گفت:" ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی.باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پرگشودی." 
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. 
و خدا گفت:" چه بسیار بلاها که من به واسطه ی محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی!" 
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگهان چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

در خدایی خدا شک نکنید.

امشب شب 23ماه مبارک رمضان است.امشب رحمت دوست جاریست...مانند رود...نه! مانندباران...اگر دلتان لرزید...بغضتان ترکید کسی اینجا محتاج دعاست .......................... پس اگر یادتان بود و باران گرفت٫یادی هم از این بیابان کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 15:51  توسط MARYAM | 

عجب صبري خدا دارد …. اگر من جاي او بودم

همان يك لحظه اول ….  كه اول ظلم مي ديدم از مخلوق بي وجدان،جهان را با همه زيبايي و زشتي ، به روي يكدگر ويرانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم

اگر در همسايگي صدها گرسنه ….  چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه وا مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم ….

كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ، ديگري پوشيده است صد جامه رنگين، زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم

نه طاعت مي پذيرفتم ….  نه گوش از جهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده،پاره ، پاره در كف زاهد نمايان ، سجده صد دانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يكي مجنون صحراگرد بي سامان،هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو آواره و ديوانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم

به گرد شمع سوزان ، دل عشاق سرگردان ….،سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم

به عرش كبريائي ، با همه صبر خدايي ….  تا كه مي ديدم عزيز نابه جايي ، ناز بر يك ناروا گرديده و خواري

 فروشد گردش اين چرخ را ، واژگون بي صبرانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم

كه مي ديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش

به جز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  چرا من جاي او باشم ، همين بهتر كه خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق بي وجدان را دارد !

وگرنه من جاي او چو بودم ،

يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم !

عجب صبري خدا دارد …:::::::… عجب صبري خدا دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 14:4  توسط MARYAM | 

ببين اين نشوني را يک لحظه يادداشت مي کني؟

"خيابان 17شهريور-نرسيده به ميدان خراسان-خيابان جهان پناه-انتهاي خيابان-پارک جهان پناه"


يه خونواده بي خونه.شب ها دخترکوچولوشون از سوزو نم سبزه هاي پارک کمردرد گرفته.
الان بدون اينکه نطق سياسي کنيم يا بخوام براتون يه متن احساسي بنويسم فقط خواهش مي کنم اگه واقعا از دستتون کاري بر مي اد يا تو اطرافياتون کسي را مي شناسين که بتونه يک جورهايي بهشون کمک کنه حتما يک کاري بکنيد.
منم از اين طرف زورم را مي زنم تا ببينيم خدا چي مي خواد.
ولي خيلي دوست دارم خودمون يک جورايي مشکلشون را حل کنيم.
شايد اين وبلاگ نويسي يه دوريالي هم براي اون دنيامون داشت!
(لطفا به این سایت مراجعه کنیدhttp://www.najafzadeh.ir )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:16  توسط 313 | 

یه ر وز همه ما از روی پلی خواهیم گذشت که البته بستگی به اعمال ما در این دنیای خسته کننده داره

پس همیشه با یاد و نام او و اینکه از رگ گردن به ما نزدیک تر مواظب کردار خود باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 11:7  توسط 313 |